غمـــگیــنــ
موقع Delete فولدر خاطراتت ، ذهنم Error می دهد !
گمانم یکی از فایلها در حال اجراست . . .

چه سخت است تشییع عشق روی شانه های فراموشی،
وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست تا رهگذری بر بی کسی فاتحه بخواند!

میگوینــد: بــاران کــه میزنــد ,
بــوی ” خــاک “بلنــد می شــود…
امــا ,اینجــا بــاران کــه میزنــد ;
بــوی ” خاطــره ” بلنــد میشــود …!

می آیی . . .
عاشق می کنی . . .
محو میشوی . . .
تا فراموشت می کنم ، دوباره می آیی ...
تازه می کنی خاطراتت را . . .
محو میشوی . . . .

کاش دفتر خاطراتم چراغ جادو بود
تا هروقت از سر دلتنگی به رویش دست می کشیدم ،
تو از درونش با آرزوی من بیرون می آمدی …

حوالیِ خاکستری رویاهایم نخواب؛
رنگ می گیرد تنهایی ات!

دست به صورتم نزن !
می ترسم بیفتد . . .
نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد . . .
سیل اشک هایم تو را با خود ببرد . . .
و باز من بمانم و تنهایی . . .

عشـــــقِ مـــــن نمــــی دانستـــــم کـــــه دلــــت هــنــــوز مهمــــــان دارد …
دَمِ در خـــــوب اســـــت … مــــزاحـــــم نمــــی شـــــوم !!
باید بروم… تنــهاییـــم چـشم انتــظارم هست در اتاقـــم

نشستم
خسته شدم
دیگر قایق نمیسازم
پشت دریاها هر خبری که میخواهد باشد باشد
وقتی از تو خبری نیست قایق میخواهم چه کار ؟
مرا همین جزیره کوچک تنهایی هایم بس است …

چقدرکم توقع شده ام…
نه آغوشت رامی خواهم ,نه یک بوسه...
نه حتی بودنت را…همین که بیایی وازکنارم ردشوی کافی است مرابه آرامش می رساند
…حتی اصطکاک سایه هایممان..!!


درزندگی برای هرآدم بااحساسی…
ازیک روز…
ازیک جا…
ازیک نفربه بعددیگرهیچ چیزمثل قبل نیست…!!!
نه”روزها”نه”رنگ ها”نه”خیابان ها”…
همه چیزمیشود دلتنگی…!!!

میگفت پای رفتن ندارد……….
راست میگفت!!!
با سر رفت….

درد دارد…وقتی با نسیمی برود کسی که به خاطرش به طوفان زده ای…!
